تبليغاتX
گل صحرا

گل صحرا

سلام

بعد از۲ماهدوبارهاومدم

ولی بعداین کمترمیام

تا حالاهمیشه مطالب هاروازروی وبلاگهای دیگران برمی داشتم ولی دوست دارم بعداین خودم نوشته های خودموبنویسم

دوست دارم حرفهای دلمو بزنم

من گلی خشکیده و پرپر شده دیگر چیزی برام نمونده می نویسم ،می نویسم تا شاید این گل دوباره جون بگیره...

فقط الان اینو می دونم کسی تو دنیا به اندازه خدا نه تو رو درک میکنه نه تنهات میذاره.

خدا ممنونم که تنهام نذاشتی.

خوب بعد این منتظرنوشته های خودم باشید.

به خدا میسپارم...

+نوشته شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت13:16توسط گل صحرا | |

شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته ،  پري به شاعر داد و شاعر، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت: ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود،  زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ...

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:27توسط گل صحرا | |

رای رسیدن ، چه راهی بریدم
در آغاز رفتن ، به پایان رسیدم
به آیین دل سر سپردم دمادم
که یک عمر بی وقفه در خون تپیدم
به هر کس که دل باختم ، داغ دیدم
به هر جا که گل کاشتم ، خار چیدم
من از خیر این ناخدایان گذشتم
خدایی برای خودم آفریدم
به چشمم بد ِ مردمان عین خوبی است
که من هر چه دیدم ، ز چشم تو دیدم
دهانم شد از بوی نام تو لبریز
به هر کس که گل گفتم و گل شنیدم


ديشب به يادت درياي دل واپسي هايم را غزل غزل گريستم.

اينك اكنده از بغضي ناشكفته با دلتنگي هايم شعر مي سرايم.

www.bahar-20.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.BAHAR-20.COM

تو در چشمان مهتابي كدامين ستاره خفته اي كه حتي يك لحظه به دنيای روياهايم سرك نمي كشي؟

تو در كدامين سرزمين خانه كرده اي كه فرياد بلند درد هايم را نمي شنوي؟

اي خسته از تكرار، تنها دلخوشي ام تكرار لحظه هاي است كه در اين سراب سوخته با خيالش زنده ماندم

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:26توسط گل صحرا | |

 تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comهدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟

1. هدف خاصی نبود 05.gif

2. گل اضافی بود 07.gif

3.نسخه آزمایشی بود تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

4.اصلا کار خدا نبودتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comچرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟

1.از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند 05.gif05.gif05.gif

2.مگه ما روی زمین مرد هم داریمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

3.وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسدتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

4. حالا چه عجله ایه؟05.gif05.gif05.gif

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comاگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟

1.چیز خاصی نمی آفرید 30.gif30.gif

2.پیراشکی 05.gif03.gif07.gif

3.خروس جنگی 07.gif30.gif30.gif

4.فضای خالی05.gif05.gif

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟

1.مگه قراره اتفاقی بیافته 03.gif03.gif03.gif

2.خارشتر کویر لوت که آفت ندارهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com30.gif30.gif

3.اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گرددتصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com 14.gif05.gif05.gif

4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر 05.gif05.gif05.gif03.gif03.gif03.gif30.gif

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com چه وقت مردها عاشق می شوند؟

1.چه وقت مردها عاشق نمی شوند!17.gif

2.هر وقت مامانشون بگهتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

3.چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوندتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

4.یک روز از همین روزا !05.gif

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:24توسط گل صحرا | |

 

به خدا نمی گم یه مشکل بزرگ دارم ... به مشکل می گم : من یه خدای بزرگ دارم ...



 رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ
   
بار الها! اينها (آسمانها و زمين ) را بيهوده نيافريده‏اى‏!
منزهى تو!
ما را از عذاب آتش‏، نگاه دار!
 
  
رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ
  
پروردگارا! هر كه را تو [بخاطر اعمالش‏،] به آتش افكنى‏،
او را خوار و رسوا ساخته‏اى‏!
و براى افراد ستمگر، هيچ ياورى نيست!‏
 
  
رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا
 
پروردگارا! ما صداى منادى [تو] را شنيديم كه به ايمان دعوت مى‏كرد كه‏:
(به پروردگار خود، ايمان بياوريد!) و ما ايمان آورديم‏؛
 
 
رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ
   
پروردگارا! گناهان ما را ببخش‏! و بديهاى ما را بپوشان‏!
و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميران!‏
 
 
رَبَّنَا وَآتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَى رُسُلِكَ وَلاَ تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لاَ تُخْلِفُ الْمِيعَادَ 
 پروردگارا! آنچه را به وسيله پيامبرانت به ما وعده فرمودى‏،
به ما عطا كن‏!
و ما را در روز رستاخيز، رسوا مگردان‏!
زيرا تو هيچ‏گاه از وعده خود، تخلف نمى‏كنى!

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:22توسط گل صحرا | |

شنیدم که چــون قوی زیبا بمــــــــیرد

فریـــبنده زاد و فریــبا بمــــیرد ...

شب مرگ تنها نشیند به مـــــــــــوجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد ...

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خـود در میان غزل ها بمیرد ...

گروهی برآنند کــــــــــین مرغ شیدا

کـــــــجا عاشقی کرد ... آنجا بمیرد

شب مرگ ... از بــــــیم آن جا شتابد

که از مـــرگ غافل شود ... تا بمیرد

من ... این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صــــحرا بمیرد ...

چو روزی ز آغوش دریـــا برآمد ...

شبی هم در آغوش دریــــــا بمیرد

تو دریای من بودی ... آغوش واکن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

-حمیدی شیرازی-

  ... تو دریای من بودی ...

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:17توسط گل صحرا | |

باور کن ذهن من آشفته نیست ...

ذهن من مجموعه ای از آشفتگی هاست ...

من نمی توانم این حوادث را تقدیر بنامم

من نام  زندگی  بر آن نهاده ام ...

و قبول کن اگر تو هم به جای من بودی

حال و روزگاری بهتر از من نداشتی ...

... به چهره من نگاه کن ...

چشم های من سرگردان نیستند ...

... چشم های من مامن سرگردانی هاست ...

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:16توسط گل صحرا | |

 

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است .






+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:15توسط گل صحرا | |

هرگاه فکر کردی نمیتونی کسی را ببخشی

 

  بدان از کوچکی روح تو است نه از بزرگی گناه او

 

(( (( گفتی مرا دوست نداری "گله ای نیست

 

((( گفتم که کمی صبر کنی و گوش به من کن

 

   گفتی؟؟ نه!! باید بروم حوصله ای نیست

 

    """""پرواز عجب عادت خوبیست ولی

 

 حیف تو رفتی ودیگر اثرازچلچله ها نیست

 

    گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت

 

     جز عشق تو در خاطر من شعله ای نیست

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:12توسط گل صحرا | |


L o v e l y

دوست داشتنی

پر پرواز .....

تو حضور مبهم پنجره ها

روبروم ديواراي آجريه

خورشيد روشن فردا مال تو

سهم من شباي خاكستريه

توي اين دلواپسي هاي مدام

جز ترانه هاي زخمي چي دارم

وقتي حتي تو برام غريبه اي

سر رو شونه هاي بارون مي ذارماسم تو براي من مقدسه

تا نفس تو سينه پر پر مي زنه

باورم كن كه فقط باور تو

مي تونه قفل قفس رو بشكنه

منمو يه آسمونه بي دريغ

منمو يه كوره راه نا گزير

اي ستاره شباي مشرقي

پر پرواز منو ازم نگيراسم تو براي من مقدسه

تا نفس تو سينه پر پر مي زنه

باورم كن كه فقط باور تو

مي تونه قفل قفس رو بشكنه

منم اون يه اسمون بي دريغ

منم اون يه كوره راه نا گريز

اي ستاره شباي مشرقي

پر پرواز منو ازم نگير

 



 

چشم هایم خالی است

خالی از سایه سنگین نگاهی عاشق

دست هایم خالی است خالی از وسعت با هم بودن

 
خالی از حجم نوازشگر عشق

در كنار تو پر آواز شدن


در كنار تو به تنهایی و غم خنده زدن

با تو هم دم شدن با تو همراز شدن


با تو آغاز سخن از هر چیز

كیست با این همه امید دراز


با تو بودن با تو ماندن آرزوی تنهای من است.

 

عشق ناب

 

چشمانت را برای زندگی می خواهم

اسمت را برای دلخوشی می خوانم

دلت را برای عاشقی می خواهم

صدایت را برای شادابی می شنوم

دستت را برای نوازش می خواهم

و پایت را برای همراهی می خواهم

عطرت را برای مستی می بویم

خیالت را برای پرواز می خواهم

پرستش

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:11توسط گل صحرا | |

یا علی امروز تنها مانده ایم *********** در هجوم اهرمن ها مانده ایم

یا علی شام غریبان را ببین ********** مردم ســر در گریــبان را ببــین

گردش گردونه را بر هم بزن ********* زخــم های کهنــه را مرهــم بزن

حیدرا یک جلوه محتاج توام ******** دار بــر پـــا کــن که حــــــلاج توام

جلوه ای کن تا که موسایی کنم ****** یا برقــص آیــم مســیحایی کنــم

یک دو گام از خویشتن بیرون زنم ****** گام دیگر بر سـر گردون زنـــــــــم

                

                                                 

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:8توسط گل صحرا | |

وقتی سوار اتوبوس شهری می شویم و می خواهیم 10 – 20 دقیقه با آن مسافرت كنیم، اگر فرد مسن و یا بزرگتر از خودمان سوار شود و جائی برای نشستنش نباشد، فوراً  بلند می شویم و با احترام از او خواهش می كنیم كه در صندلی ما بنشیند. و از این كارمان نوعی احساس غرور می كنیم كه فداكاری كردیم و از راحتی خود گذشته به دیگران خدمتی كردیم.

  چرا همین كار را در طول زندگی انجام نمی دهیم؟ مثلاً موقعیت و ثروتی را كه داریم به راحتی با اطرافیانمان شریك شویم.

  شاید بخاطر این است كه فكر می كنیم زمانی كه در اتوبوس هستیم بسیار كوتاه است، ولی طول عمرمان طولانی تر از آن است كه بتوانیم خدمتِ بلاعوضی به دیگران انجام دهیم. اما حقیقت چیز دیگری است. طول عمر دنیوی ما در مقایسه با عمر جاودانی ما قطره از دریا هم نیست !

  حضرت علی (ع) در خطبه ی62 نهج البلاغه می فرماید:

  ابتلی الناس بها فتنة فما أخذوه منها لها أُخرجوا منه و حوسبوا علیه

  مردم برای آزمایش و امتحان گرفتار دنیا شده اند، پس آنچه از دنیا برای دنیا اخذ شود از دستشان می رود و بخاطر آن حساب پس خواهند داد

+نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت20:4توسط گل صحرا | |

 

شبی آوای دعوت را شنفتم

صدایم کردی و لبیک گفتم

شتابان آمدم تا خاک کویت

شدم دیوانه و تکبیر گویت

به عشق روی تو احرام بستم

درون سینه ، هر بت را شکستم

به تابستان ، هوا را داغ دیدم

ولیکن کعبه را چون باغ دیدم

رسیدم تا به مهمانی خدایا !

چه ها دیدم ، تو می دانی خدایا !

بسا دیدم که شمعی اشک ریزد

به هر دم از زبانش شعله خیزد

ولی پروانه ی گریان که دیده ؟

چه کس آوای عشقش را شنیده ؟

من آنجا گریه ی پروانه دیدم

چنان پروانگان ، گریان دویدم

همه پروانگان ، گریان یک شمع

در آن حیرانسرا حیران یک شمع

به بزم کعبه دستی شمعی افروخت

که سوزش ، روان عالمی سوخت

به شمع کعبه ، بس پروانه دیدم

هزاران عاشق دیوانه دیدم

چه شمعی این همه پروانه دارد ؟

چه دلبر این همه دیوانه دارد ؟

نگه کردم به چشم دل حرا را

در آنجا یافتم عطر خدا را

بود در این جبل جای محمد

به گوش آید نفس های محمد

مرا اندیشه در حال سفر بود

که هر دم در پی کاری دگر بود

ز مروه تا صفا گریان دویدم

صدای ندبه ی مردم شنیدم

دوباره مرغ روحم کرد پرواز

ز پایان سفر رفتم به آغاز

سفر کردم به دوران پیمبر

عجب هنگامه ای الله اکبر !

من از یاد محمد جان گرفتم

ز مهرش پرتو ایمان گرفتم

مرا در گوش ، آواز بلال است

از این آوا اگر مستم حلال است

خداوندا ! روانی خسته دارم

دلی با عشق تو پیوسته دارم

در این دنیا مرا غیر از تو، کس نیست

به فریاد دلم ، فریاد رس نیست

به حق کعبه ، دل را زندگی بخش

به جان تیره ام تابندگی بخش

من و بار گناه و شرمساری

تو و بخشایش و آمرزگاری

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:34توسط گل صحرا | |

کی بود تو قصمون وفا نکرد

رفت و پشت سرشم نگاه نکرد

یکی بود زندگیشو هوس سوزوند

آبروش رفت و دیگه اینجا نموند

یکی بود یکی نبود و یک پری

یه بغل عاشقی های سرسری

کی بود اون که طاقت گریه نداشت

عاشق هوس شد و تنهام گذاشت

کی بود کی بود اون تو بودی

کاشکی از اول نبودی

شاید باید می فهمیدم که قلب تو پر از ریاست

دوست دارم گفتن تو درست مثل باد هواست

ای مایه ی امید دل و زندگانیم

ای غنچه ی شکفته باغ جوانیم

یادت چو خواب رفته به چشمان آرزو

دل خون نمی کند ز تمنا نهانیم

در آسمان عمر ، تو تنها ستاره ای !

زین تیره تر مخواه شب جاودانیم

هر چند پر شکسته فتادم بدام غم

در خاطرت خاطره ها آسمانیم

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:33توسط گل صحرا | |

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه .. واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي …. آلبرت انيشتين

 

جرج آلن : اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند ، مي‌شكنند .

 

ميان انسان و شرافت رشته باريكي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

 

شريف ترين دلها دلي است كه انديشه ي آزار كسان درآن نباشد .  زرتشت

 

ملاصدرا مي گويد : خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود .

 

روزي روزگاري اهالي يه دهكده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا كنند ، در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان .

 

بدبختي تنها در باغچه اي كه خودت كاشته اي مي رويد .

 

وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد ، يادت باشه كه درياي آروم ، ناخداي قهرمان نمي‌سازه .

 

وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد ، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه .



 

شكسپير: هميشه به كسي فكر كن كه تو رو دوست دارد، نه كسي كه تو دوستش داري

 

دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است . دكتر علي شريعتي

 

اگر ميخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد به دوستان خود محبت كنيد . ( كورش كبير )

 

نويسنده معروفي مي گويد : زن مانند كروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد .

 

چارلي چاپلين : وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

 

شكسپير: عشق مثل آبه ، مي توني تو دستات قايمش كني ولي يه روز دستاتو باز مي كني مي بيني همش چكيده بي اينكه بفهمي دستت پر ازخاطرست .

 

زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره .

 

دكتر شريعتی : لحظه ها را ميگذرانديم تا به خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه ها بود كه گذرانديم .

 

انيشتين : اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت .

 

تا چيزي از دست ندهي چيز ديگري بدست نخواهي آورد اين يك هنجارهميشگي است .

 

چهار چيز است كه قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن ، سخن پس از گفته شدن ، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن .

 

اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند .

 

 زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند .

 

عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است .

 

عجب معلم سختگيري است اين طبيعت كه اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد .

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:32توسط گل صحرا | |

هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی

از این زمانه دلم سیر می شود گاهی


از این دله تنگ هر چه بگی بازم کمه

 توی دفتر ثبت دلتنگی ها

 میخوام جملتو تموم کنم اما نمیشه

 میخام دیگه بس کنم اما انگار

 خود دل میگه بگو

بیشتر از غم من بگو

بگو برای همگان تا بدانند

  دل تنهاترین است

و این تنهاترین بهترین است

و روزی که دفتر ثبت دلتنگی ها را دیگران ببینند

 روزیست که من دیگه نیستم

 و شاید این نوش دارویی باشد پس از مرگ دل

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:31توسط گل صحرا | |

اگر هنوز شب های بارونی یادت مونده باشه

برات قصه میگم...

نمی دونم شب های بی ستاره رو به یاد داری یا نه؟!

اما میخوام برات لالایی بگم...

میخوام اینقدر بنویسم٬ بخونم 

تا بالاخره بگی دوستم داری...

فاصله بین ما رنگین کمانی است هفت رنگ...

تو شب ها زود می خوابی بدون لالایی...

من شب ها دیر می خوابم با اشک های مهتابی...

تو روزها می گی و می خندی...

من روزها می گریم و می نویسم...

یادته... یادته چقدر برات نوشتم تو فقط مال منی؟؟؟

یادته بهت گفته بودم وجودم برای تو؟؟؟

یادته چقدر برات نامه نوشتم؟؟؟

نگو... نگو که یادت نمیاد...

تو خودت بودی که می گفتی

شب های بی انتهای عشق را نباید فراموش کنی...

نباید بری و من رو برای همیشه فراموش کنی...

قصه بگم یا نگم؛ برام نمی خونی!!!...

بگم یا نگم دوستت دارم؛ برام نمی مونی!!!...

بگم دلم برای تو٬ فدای تو؛ دوستم نداری!!!...

اما این بار نوشتم که بگم:

چشم هایم برای تو........

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:29توسط گل صحرا | |

www.lovepix.mihanblog.com


دفتری از عشق واز عطر بهار 

عشق یعنی یک تمنا،یک نیاز

زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او

زیر باران دست تو در دست او


+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:27توسط گل صحرا | |



روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهرباني دست زيبائي را خواهد گرفت.
روزي كه كمترين سرود
بوسه است

و هر انسان
براي هر انسان
برادري ست.
روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند
قفل
افسانه ئيست
و قلب
براي زندگي بس است.
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي.
روزي كه آهنگ هر حرف، زندگي ست
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه
نبرم.
روزي كه هر لب ترانه ئيست
تا كمترين سرود، بوسه باشد.

روزي كه تو بيائي، براي هميشه بيائي
و مهرباني با زيبائي يكسان شود.
روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم . . .
و من آن روز را انتظار مي كشم
حتي روزي
كه ديگر
نباشم.

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:26توسط گل صحرا | |




روزي روزگاري، جزيره اي بود که تمام احساسات در آنجا زندگي مي کردند. شادي ، غم ، دانش و همچنين ساير

احساسات مانند عشق. يک روز به احساسات اعلام شد که جزيره غرق خواهد شد. بنابراين همگي قايق هايي را
ساختند و آنجا را ترک کردند. بجز عشق. عشق تنها حسي بود که باقي ماند. عشق خواست تا آخرين لحظه ممکن
مقاومت کند. وقتي جزيزه تقريبا غرق شده بود، عشق تصميم گرفت تا کمک بخواهد.
ثروت در قايقي مجلل در حال عبور از کنار عشق بود.
عشق گفت: مي تواني من را هم با خود ببري؟
ثروت جواب داد: در قايقم طلا و نقره زيادي هست و جايي براي تو وجود ندارد.
عشق تصميم گرفت از غرور، که او هم سوار بر کشتي زيبايي از کنارش در حال عبور بود در خواست کمک کند.
-"غرور، لطفا کمکم کن"
غرور جواب داد:"عشق، من نمي توانم کمکت کنم . تو خيس هستي و ممکن است به قايقم آسيب برساني"
غم نزديک بود ، بنابراين عشق در خواست کمک کرد،" اجازه بده همراهت بيايم"
غم جواب داد:" اه...عشق من خيلي غمگينم و نياز دارم تنها باشم"
شادي هم از کنار عشق گذشت و بقدري شاد بود که حتي صداي در خواست عشق را نشنيد.
ناگهان صدايي به گوش رسيد،" بيا عشق، من تو را همراه خود خواهم برد" صدا، صداي پيري بود. عشق درود
فرستاد و به حدي خوشحال شد که فراموش کرد مقصدشان را بپرسد. وقتي به خشکي رسيدند، پيري راه خودش را
در پيش گرفت.عشق با علم به اينکه چه قدر مديون پيريست از دانش که مسني ديگر بود پرسيد: "چه کسي نجاتم
داد؟ "
دانش جواب داد:" زمان بود"
عشق پرسيد:" زمان؟ اما چرا نجاتم داد؟ "
دانش با فرزانگي خاص و عميقي لبخند زد و جواب داد: " زيرا تنها زمان است که توانايي درک ارزش عشق را
داراست"

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:25توسط گل صحرا | |

روز قسمت بود.خدا هستی را قسمت میکرد .او گفت:چیزی از من بخواهید .هر چه که باشد شمارا خواهم داد.سهمتان را از هستی طلب کنید  زیرا خداوند بسیار بخشنده است.

و هر که امد چیزی خواست یکی بالی برای پریدن و یکی پایی برای دویدن  یکی جثه ای بزرگ خواست و  و ان یکی چشمانی تیز .یکی دریا را انتخاب کرد و دیگری اسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو امد و به خدا گفت:من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم  نه چشمانی تیز و نه جثه ای بلند نه بالی و نه پایی فقط کمی از خودت ..تنها کمی از خودت را به من بده.

و خدا کمی نور به او داد .نام او کرم شب تاب شد...

خدا گفت انکه نوری با خود دارد بزرگ است  حتی اگر به قدر ذره ای باشد ..حالا تو همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی.

و رو به دیگران گفت:کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست .زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.

هزاران سال است که او می تابد .روی دامن هستی می تابد .وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است  و کسی نمی داند که این همان چراغیست که روزی خدا ان را به کرمی کوچک بخشیده است...

 

راستی چند بار تا حالا خدا رو از خودش خواستیم؟؟

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:25توسط گل صحرا | |

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند ...
آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند ...
زن جوان: یواش تر برو من می ترسم!
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم!
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری ...
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی ...
مرد جوان: مرا محکم بگیر ...
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.
.
.
.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.
.
.
.
در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت ...
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند .......

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:24توسط گل صحرا | |

عشق بدون مرزداستان در مورد سربازيست که بعد از جنگيدن در ويتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان
فرانسيسکو با پدر و مادرش تماس گرفت.
" بابا و مامان" دارم ميام خونه، اما يه خواهشي دارم. دوستي دارم که مي خوام بيارمش به خونه.
پدر و مادر در جوابش گفتند: "حتما" ، خيلي دوست داريم ببينيمش.
پسر ادامه داد:"چيزي هست که شما بايد بدونيد. دوستم در جنگ شديدا آسيب ديده. روي مين افتاده و يک پا و يک
دستش رو از دست داده. جايي رو هم نداره که بره و مي خوام بياد و با ما زندگي کنه."
"متاسفم که اينو مي شنوم. مي تونيم کمکش کنيم جايي براي زندگي کردن پيدا کنه.
"نه، مي خوام که با ما زندگي کنه."
پدر گفت: "پسرم، تو نمي دوني چي داري مي گي. فردي با اين نوع معلوليت درد سر بزرگي براي ما مي شه. ما داريم
زندگي خودمون رو مي کنيم و نمي تونيم اجازه بديم چنين چيزي زندگيمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بايستي
بياي خونه و اون رو فراموش کني. خودش يه راهي پيدا مي کنه."
در آن لحظه، پسر گوشي را گذاشت. پدر و مادرش خبري از او نداشتند تا اينکه چند روز بعد پليس سان فرانسيسکو
با آنها تماس گرفت. پسرشان به خاطر سقوط از ساختماني مرده بود. به نظر پليس علت مرگ خودکشي بوده. پدر و
مادر اندوهگين، با هواپيما به سان فرانسيسکو رفتند و براي شناسايي جسد پسرشان به سردخانه شهر برده شدند.
شناسايي اش کردند. اما شوکه شدند به اين خاطر که از موضوعي مطلع شدند که چيزي در موردش نمي دانستند.
پسرشان فقط يک دست و يک پا داشت.
پدر و مادري که در اين داستان بودند شبيه بعضي از ما هستند. براي ما دوست داشتن افراد زيبا و خوش مشرب
آسان است. اما کساني که باعث زحمت و دردسر ما مي شوند را کنار مي گذاريم. ترجيح مي دهيم از افرادي که
سالم، زيبا و خوش تيپ نيستند دوري کنيم. خوشبختانه، کسي هست که با ما اينطور رفتار نمي کند. بدون توجه به

اينکه چه ناتواني هايي داريم.                                                

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت21:23توسط گل صحرا | |

کاش آسمان آنقدر مهربان بود که اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می ساخت

کاش بهار آنقدر عطوفت داشت که هرگز جای خود را به پاییز غم نمی سپارد

کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش نیازی به شهامت نبود

و در نهایت کاش مرگ هم معنی عاطفه را می دانست.

+نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت0:13توسط گل صحرا | |

جاي هيچکس را هيچکس ديگر نميتواند پر کند !
مهربانم :
تولدت مبارک

نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگي مي بخشد.
امروز روز توست… تولدت مبارک.

قشنگ ترين صداي زندگي تپش قلب توست
با شکوه ترين روز دنيا تولد توست پس براي
من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

براي روز تولد تو 2 شاخه گل ميخرم1 شاخه گل طبيعي يک شاخه گل مصنوعي
و روي شاخه گل مصنوعي مينويسم تا پر پر شدن اين گل دوستت دارم
تولدت مبارک

باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم
.
.
.
.
تولدت مبارک.

 

+نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت16:47توسط گل صحرا | |

        ..تولد اون که بهترین بود مبارک..

       ..تولد اون که پاکترین بود مبارک..

      ..تولد اون که زلال ترین بود مبارک..

  ..تولد اونی که هست ولی نیست مبارک..

+نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت16:38توسط گل صحرا | |


از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عکس مي گيرم


                             من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون


                                                    چراغوني جشنمون ، ستاره هاي کهکشون


به جاي شمع مي خوام برات غم هاتو آتيش بزنم...هر چي غم و غصه داري يک شبه آتيش بزنم


تو غمهات و فوت بکني منم ستاره بيارم ..... اشک چشماتو پاک کنم ، نور ستاره بکارم


کهکشون و ستاره هاش ، دريا و موج و ماهياش ... بيابونا و برکه هاش ، بارون و قطره قطره هاش


با هفت تا آسمون پر از گلاي نرگس و ياس و ميخک ..... بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک


عاشقتو و يه قلب بي قرار و کوچک ..... فقط ميخوام بهت بگم : تولدت مبارک


 

چه لطيف است حس آغازي دوباره ،

                                 و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس ...

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!

و چه اندازه شيرين است امروز ...

روز ميلا د...

روز تو !

روزي که تو آغاز شدي !

تولد مبارک

 

هرسال وقتي هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مي آوردن
از خودم مي پرسيدم چه اتفاقي افتاده که آسمونيا مي خوان خودشونو به زمين برسونن؟
و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که  زمينو
با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....

تولدت مبارک

زمين اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه خالي قلبم جايگاه يک گل باشد گل ياسمنم تولدت مبارک.

 

بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست

و قشنگ ترين روزم روز شکفتنت.

تولدت مبارک


 

آسمون با وسعتش تقديم تو

رقص ماهي هاي دريا مال تو

هر چي دارم از تو دارم

زندگيم امروز و فردا مال تو

گل من تولدت مبارک ...


 

+نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت16:27توسط گل صحرا | |


تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي .......... با يه گريه ساده به دنيا بله گفتي

       ببين تو آسمونا پر از نور و پرندس .......... تو قلبا پر عشقه ، رو لبا پر خندس

تا تو هستي و چشمات ، بهونه س واسه خوندن .......... همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس


 


روز تولد توست ، نيستم اما کنار تو .......... کاشکي مي شد که جونمو هديه بدم براي تو

درسته ما نمي تونيم اين روز و پيش هم باشيم .......... بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم


 


واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد .......... ستاره رو سرت ريخت ، تو رو تا آسمون برد

اينا يه يادگاري توي خاطره هاته .......... ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد


 


تولدت عزيزم پر از ستاره بارون .......... پر از بادکنک و شوق ، پر از آينه شمعدون

الهي که هميشه واسه تبريک امروز .......... بيان يه عالم عاشق ، بياد هزار تا مهمون


 


بازم شادي و بوسه ، گلاي ياس ميخک .......... ميگن کهنه نمي شه ، تولدت مبارک


 


جاي هيچکس را هيچکس ديگر نمي تواند پر کند !

مهربانم :

تولدت مبارک


 


تبريک دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير .....

تولدت مبارک

 


+نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت16:14توسط گل صحرا | |


اگه شکلات بودي شيرين ترين بودي ، اگه عروسک بودي بغلي ترين بودي ، اگه ستاره بودي روشن ترين بودي و تا زماني که دوست مني عزيز تريني . روز تولدت مبارک . . . عزيزم


بهترين لحظه، لحظه ايست که فکر کني فراموشت کردم، بعد 1 اس ام اس از طرف من بياد که توش نوشته ميميرم برات !
happy birthday

عزيزم به اندازه تمام کساني که نمي شناسم دوستت دارم و سبدي از گل هاي ياس و پونه با يه آسمون ستاره تقديم تو به خاطر تولد زيبايت

تمام وجودم را در قلبم ، قلبم را در چشمانم ، چشمانم را در زبانم ، خلاصه مي کنم تا بگويم روز تولدت مبارک باد

1388 شاخه گل سرخ به سويت فرستاده و بر تک تک گلبرگ هاي آن مي نويسم تولدت مبارک

 

شکوفهاي صورتي فداي مهربونيات... يه دل که بيشتر ندارم اونم فداي خوبيات
تولدت مبارک


 

آهنگ خوش سه تار تقديم تو باد ..... آرايش گلهاي بهار تقديم تو باد

گويند که عشق هديه پاک خداست ..... اين هديه هزار بار تقديم تو باد
تولدت مبارک

عشق يعني چون خورشيد تابيدن بر شب هاي دوست
و چون برف ذوب شدن به غم هاي دوست
دوست خوبم تولدت مبارک


قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق
مرا در خود کشيدي برموداي من !!!
تولدت مبارک

 

 


 


 

+نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت16:10توسط گل صحرا | |

فووووووت .....
فووووووووت ....
فوووووووت .....
فووووووووت ...
فوووووووت ....
بيا شعما رو فوت کن !!!
تولدت مبارک !!!

+نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت16:0توسط گل صحرا | |